تبليغاتX
کاش معشوقها کمی با معرفتتر بودند
منتظر معشوق
 
دلم اهل شکایت نیست
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 14:27  توسط عاشق دل شکسته | 

 

 

در برابر ارزوهام

سکوتی میکنم سنگینتر از فریاد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:48  توسط عاشق دل شکسته | 

سلام به همه دوستان

امروز یک روز از مثل بقیه روزهای خداست

ولی امروز پایان انتظار من هستش بله امروز من هم طاقتم تموم شد بله امروز 672 روز انتظار و اخرین روز

امروز روزی هست که من هم دیگه بعد این همه انتظاربیخیال اونی شدم که دوستش داشتم

و دیگه از این لحظه نه اینکه دوستت ندارم بلکه ازش متنفرم

دیگه با انتظارش زندگیم رو تلخ نمیکنم

دیگه حتی یک لحظه هم به اون فکر نخواهم کرد

و میخواهم مثل قبل از اشنایی با اون شاد باشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:17  توسط عاشق دل شکسته | 


دلم گرفته بیشتر از اونی که فکرش رو میکردم اون روزی که فهمیدم رهام کردی و رفتی خیلی دلم گرفته بود ولی از اون روز هر روز دل تنگ تر شدم امروز از هر روز دلم بیشتر گرفته چه کنم که هنوزم دوستت دارم و منتظرتم با اینکه رفتی

چه کنم خواستم فراموشت کنم ولی نتونستم خیلی خنده داره نه که کسی رو از ته دل دوست داشته باشی بخواهی فراموش کنی

چه کنم تو بگو فراموش نکنم چه کنم چقدر صبر کنم تو بگو تا هر وقت بگی صبر میکنم

بگی صبر کن یا نکن فرقی نداره چون بیشتر از این حرفها دوستت دارم که حتی با اینکه خواستم فراموشت کنم باز خاطرات یاد تو را برای همیشه زنده کردند

خیلی دلم میخواد دلیل رفتنت رو بدونم ولی افسوس که دلم نمیاد زندگیت رو ذهنت رو با این سوالم بهم بریزم با تمام خواسته وجودم

دیگه دور شدیم از هم اونقدر که هیچ وقت در ذهنم نمیگنجید

ولی میشد این دوری و جداییمان کمی تلخی کمتری داشت

هنوزم امیدوارم به اینکه خوشبیختیت رو ببینم چون ارزوم بوده و هست

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 20:1  توسط عاشق دل شکسته | 

 

 

تا به کی در این پیله تنهایی به چشمانی فکر کنم

که از آن من نیستن

دیگر پوسیدم و آتش گرفتم و خاکستر شدم

صبر و طاقتم سر آمد

ولی باز هیچ نگفتم

جرمم عاشقیست

عاشقی چشمانت

عاشقی تمام وجودت

در طب لبانت روز و شب را با باران اشک گذران میکنم

تو چگونه طاقت آوردی گل باران را در دلم برویانی

چرا خواستی هر شبم بارانی شود

نمی دانم چه بگویم چگونه طاقت بیاورم بی مهریت را

دوستت دارم دوستت دارم و باز هم فریاد کنان می گویم دوستت دارم

و تاوان آن هر آنچه با شد خواهم داد

 

----------------------------------------------------------------------------------------------

 

دیدی چطور از هم دور افتادیم دیدی چطور بی خبر از همیم کی باورم میشد این جور روزی رو ببینم میدونی چند روزه دور از همیم برای من که خیلی گذشت الان که داشتم فکر میکردم ده سالی گذشته ولی حالا که روی تقویم نگاه میکنم میبینم یکسال و هشت ماه و هفده روز هست که دوریم با این انتظارم از خیلی چیزا دور موندم به خاطرت خیلی چیزا از دست دادم ولی باز ماندم

هیچ پشیمون نیستم چون که هنوز دوستت دارم ولی تو رفتی ولی باور ندارم تو حتی ازم خداحافظی نکردی مگه میشه یعنی تو هم بی وفا شدی باور ندارم دیگه دست بی وفای زمونه تو رو ازم گرفت ولی باز به دیدنت حتی از دور دلخوش بودم ولی باز دست بی وفای زمونه خیلی ازت دورم کرد ولی با اینکه دور بودم از دیدنت همیشه اسمت بر زبونم بود

صبر کردن دردناک است ولی فراموش کردن دردناکتر، از این دو دردناکتر انست که ندانی صبر کنی یا فراموش

حالا من هم حیرون موندم که صبر کنم یا فراموش با وجود این چراها توی ذهنم

از این نمیدونم چرا زیاد توی ذهنم وجود داره

نمیدونم چرا امدی

نمیدونم چرا گفتی دوستم داری

نمیدونم چرا به پای من سوختی

نمیدونم چرا وقتی فهمیدی منم دوستت دارم بی وفا شدی

نمیدونم چرا وقتی که من با مشکلات تو کنار امدم خودت رو ازم دور کردی

نمیدونم چرا تو که فهمیدی دلبسته ات شدم رهام کردی

نمیدونم چرا بی خبر حتی بدون خداحافظی

نمیدونم چرا با اینکه مطمئن بودی دوستت دارم دیگه یادی ازم نکردی

نمیدونم چرا بین این همه رنگ برای زندگی من رنگ مشکی رو انتخاب کردی

نمیدونم چرا تو که رهام کردی و رفتی ولی هنوز اینقدر دوستت دارم

نمیدونم چرا تو که به خاطر یک قطره اشکم گریه کردی حالا حتی حاضر نیستی گریه ام رو ببینی

نمیدونم چرا اینقدر دوستت دارم

نمیدونم چرا منتظرتم

نمیدونم چرا

هیچ وقت باور نداشتم اینقدر صبرم زیاد باشه ولی حالا نمیدونم صبر کنم یا نه یا اینکه فراموشت کنم          (دلم نمیاد چون هنوزم دوستت دارم)

 

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

شبهای رفتن تو شبهای بی ستاره است

ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پارست

با هر نفس تو سینه بغض تو توی گلومه

با هر کی هرجا باشم عکس تو روبروم

اخ که چقدر تنگه دلم  واسه اون شبا

کاشکی اون عشق بشینه دوباره توی دلامون

چی میشه برگردی بازم به روزهای گذشته

هوای پاییزی چرا توی عشق ما نشسته است

شبهای رفتن تو شبهای بی ستاره است

ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پارست

سپردی عهدمون رو به دست باد و بارون

منو زدی به طوفان خودت گرفتی اروم

قهر تو راهمو بسته غم دلمو شکسته

توی این صدای خسته یاد تو پینه بسته

غم دلمو شکسته

شبهای رفتن تو شبهای بی ستاره است

ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پارست

غروبه باز دوباره شب توی انتظاره

ابر توی نگام نشته خیال گریه داره

اسم تو فریادمه درد توی صدام فراون

خنده ایینه تلخ و بی تو پر ازبهانست

اخ که چقدر تنگه دلم  واسه اون شبا

کاش اون عشق بشینه دوباره توی دلامون

چی میشه برگردی بازم به روزهای گذشته

هوای پاییزی چرا توی عشق ما نشسته است

شبهای رفتن تو شبهای بی ستاره است

ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پارست

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 

بی و فا عشق من

به خدا اشک من میمونه رو گونم تا بیای پیش من

رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم

هنوز تار موی تو رو به دنیا نمیدم

تو رو به خاطراتمون تومنو بی خبر نگذار

تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نزار

باشه میرم از پیشت

خدا حافظ ای عشق من

ببخش روی نامه ها باز چکید اشک من

خدا حافظ ای عشق من

 

حالا که نموندی

بگو از من چی دیدی

چه ساده نشستی چه ساده پریدی

بغضم رو وقت جدایی نگه داشتم به سختی

حتی واسه دلخوشیم هم دستی تکون ندادی رفتی

پس بزار روی ماه تو رو دم اخر نگاه کنم

چه سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم

وقت رفتنم نبود

خدا حافظ ای عشق من

دلت میشکند یک روز میدونی قدر اشک من

سخته گفتنش بهش بگی

خدا حافظ ای عشق من

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 16:11  توسط عاشق دل شکسته | 

سلام

دیگه نمیدونم از کجا شروع کنم ولی میدانم پایانش جدایی هستش و انتظار

انتظاری که هر ثانیه اش به اندازه یک عمر برام میگذرد

حالا هم که به انتظار نشسته ام یکسال و هفت ماه و هفت روز تا شاید .....

نه یادی ازم کردی نه چیزی منم هیچ وقت توقع نداشتم که یادم کنی

ولی ازت توقع داشتم از اون 6رنگ مداد رنگیت رنگی به جز مشکی برای کشیدن

روی زندگیم استفاده کنی

با رفتنت و با این مداد مشکیت نمردم

ولی تو با این کارت خودم و زندگیم رو بهم ریختی

تو ارزوی من بودی ولی ارزوم ارزوی منو ازم گرفتی

ولی بازم صبور ماندم تا شاید .....

بازم با امید دیدنت زندگی می کردم ولی افسوس با ناشکری من امیدم هم ناامید شد

اخه کی و کجا باید بفهمم که

چرا رفتی؟

دیگه نه ارزویی برام گذاشتی نه امیدی ماند

گاهی اوقات میگم شاید مقصر من بودم که نتونستم حرف دلم رو بزنم ولی باز میگم

دیگه چه جوری بگم

بیخیال میدونم اصلا نمیای ولی دیگه نمی نویسم که اگه امدی ناراحتت نکنم

ولی بدون هنوز ارزو دارم اونم دیدنت هست و باهات حرف زدنه و دیگری هم

خوشبختیته یادت نره

دیگه شاید هیچ وقت ننویسم چون اینقدر به هم ریختم که نمیدونم چی بنویسم

اگر هم بیام فکر نکنم حرفی برای زدن داشته باشم جز که بنویسم منتظرم با روز شمار

انتظارم

دوستت دارم و به امید روزی که مثل روز اول اشنایی داداش خطابم کنی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 12:49  توسط عاشق دل شکسته | 

 

سلام

 

 

خداجون خیلی دلم گرفته از دست این زمونه ی بی وفا دیگه بسمه شکستن دیگه قبول دارم که این امتحان رو نتوانستم با موفقیت تمام کنم

خداجون کمکم کن امروز هم داره میگذره شاید برای اون زود گذشت ولی این یکسال و شش ماه ونه روز خیلی برام طول کشید

خداجون طاقتم تموم داره میشه خیلی دلم براش تنگ شده کاش فقط یکبار میتونستم باهاش حرف بزنم

خدا جون ارزوم رو که ازم گرفتی و این چند وقت به امید دیدنش و با دیدنش جون میگرفتم الان هم 11 روزه که ندیدمش تا امتحانات که شاید بازم امیدم جون میگیره

خدا جون انگاری داری عادتم میدهی کمکم امیدم رو ازم بگیری

ولی افسوس که داره تموم میشه شاید دیگه هیچوقت همدیگه رو نبینیم

شاید دیدار ما یه ارزو بشه میدونم که این دلت از سنگه و حتی یادی از من نمیکنی

 بازم خدا رو شکر به این دلیل شکر میکنم که خواسته من از خدا بود

 چون دوست ندارم زندگیت به خاطر یاد من تلخ بشه

ولی یادت باشه که هر وقت تنها شدی یک نفر تنهای تنها منتظرت هست

خدا جون امیدم رو نا امید نکن

 

 

 

مزار من

  

لحظه ی بودن و موندنم دیگه سر امده

فال من به نام تو ببین چقدر بد امده مینویسم روی صفحه ی زندگی 

من فراموشت نمیکنم عزیز به سادگی

بیا سر مزار من اروم اهسته عزیز

 طاقت گریه ندارم

اشکی برای من نریز

 میخواهم بگم دوستت دارم حتی اگه جدا باشیم

 این همه فاصله کمه

 اگه به یاد هم باشیم

 وقتی خندیدی به رفتنم

 دلم از تو شکست

 بعد تو دیگه دلم

 دل به غریبه ها نبست

 تک تک خاطره هامون

 هر چه بود دیگه گذشت

 جای من کی توی قلب مهربون تو نشست بیا سر مزار من اروم اهسته

 عزیز لحظه ی بودن و موندنم دیگه سر امده

 فال من به نام تو ببین چقدر بد امده مینویسم روی صفحه ی زندگی

 من فراموشت نمیکنم عزیز به سادگی

 بیا سر مزار من اروم اهسته عزیز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 11:49  توسط عاشق دل شکسته | 

قانون معرفت میگه:

باهام باشی باهاتم . دیونه بشی  دیونه میشم  . مریض بشی مریض میشم  . بمیری میمیرم  . تنهام بگذاری منتظر میمانم ........................

 

  http://files.myopera.com/ahadpop/cartpostal/i-love-you17.jpg

 

 

بله اینم از قانون معرفت بود این یک پیامی بیش نبود واسه ی هر کسی ولی این پیام برای من خیلی دردناکه

اخه خیلی خاطره از همین پیام کوچیک دارم اخه اولین پیام از عزیزترین کسم بود کسی که الان۵۳۱روز حتی یادی ازم نکرده کسی که خیلی برام عزیز بود جوری سوزوندم و زندگیم رو خراب کرد که دشمنم نتوانست این بلا رو سرم بیاره کاش فقط دنیام رو ازم گرفته بود اون اخرتمم رو ازم گرفت

خدایا به دلش بنداز که حلالم کنه چون که هیچ وقت نتوانستم حرف دلم رو بهش بزنم  شاید اگه فهمیده بود الان دور از هم با دلی پر از حسرت و درد نبودیم من که هیچوقت نتوانستم خودم رو راضی کنم به خاطر اشکهایی که اونروز برام ریخت

هیچی نمیتوانم بگم

فقط میگم تمام شد برای تو همه چیز

و برای من شروع شد همه چیز

 خدا هم  چون ناشکریم رو دید دیگه امیدم رو هم ازم میخواهد بگیرد

خدا ارزویم که رسیدن به اون بود ازم گرفتی دیگه امیدم که دیدن او هست ازم نگیر دیگه طاقت ندارم

امیدم رو نا امید نکن

یعنی چی دیدار منو اون قیامت پس قیامتت رو زود برسون چون انگاری تنها راه چاره همینه

پس خدا جون زودی از این دنیا راحتم کن تا اونجا منتظر قیامت باشم تا شاید اونجا ببینمش

خدا نگذار امیدم نا امید شه

 

 

 

خدایا هر جور صلاح میدونی باشه امیدم رو ازم بگیر باشه دیگه میرم ولی به امید دیداری دوباره منتظر میمانم

 

گل من...

 

خدایا خیلی برام سخته ولی همینجا سالگرد ازدواج اواجیم  رو بهش تبریک میگم با اینکه چند روزیه که گذشته . هدیه ی من برای سالگرد ازدواج او هیچ نمیتواند باشد جزدعا برای خوشبختی اون و شادی روز افزون برای اواجی گلم اواجی که حتی با نبودش بعد از یکسال و پنج ماه و اندی روز مهرش در دلم نمرد در حالی مهرش در دلم جون گرفت

 

 

 

هنوزم به عنوان اواجی منتظرتم برگردی تا غمم پایان یابد

 

 

 

چون که خیالت همه شب مونس و همراه من است شرم دارم که شکایت کنم از تنهایی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 8:49  توسط عاشق دل شکسته | 

 

درد و دل

 

استاد گفت: فعل رفتن را صرف کن .

گفتم: رفتم - رفتی – رفت .

خندیدم ولی تلخ

استاد گفت : خوب ادامه بده

گفتم رفت – رفت – رفت......

رفتو دلم شکست غم رو دلم نشست

 

نمیدونم از کجا شروع شد این زخم دلم کجا پایان خواهد یافت ولی فقط میدونم که یکروزی خودت امدی و یکروزی خودت رفتی و من منتظر ماندم میدونی چند روزه 493 روزه که رفتی

رفتی دلمو شکستی هیچ وقت نفهمیدم دلیل رفتنت شاید یار بهتری پیدا کرده بودی که دلم رو شکستی و رفتی

کاش فقط رفته بودی ولی رفتی دلم رو شکستی و هیچ پلی را برای برگشتن نگذاشتی

و با رفتنت غم دنیا رو توی دلم نشوندی این چند وقتی  که رفتی تک و تنها به انتظار برگشتنت نشستم و هیچ کسی رو به دلم راه ندادم و با هدیه ای که غم دوریت بود سوختم و ساختم

باز هم تنها خواهم ماند تا کاملا بسوزم

متاسفم برای خودم شاید نتوانستم حرف دلم رو بهت بزنم ولی هیچ وقت درکم نکردی

نخواستی که درکم کنی

باشه میرم باید برم

هیچ میدونستی فقط به امید دیدن تو میام دانشگاه تا شاید دلم اروم بگیره

ولی افسوس که این امیدم داره تموم میشه چون درس منو تو داره تموم میشه شاید دیگه هیچ وقت همدیگه رو نبینیم میدونم برات مهم نیست ولی برای من خیلی سخته

هنوز هم تا هرکی رو میبینم فکر تو می افتم تا صدای زنگ گوشیم رو میفهمم فکر میکنم که برگشتی

ولی افسوس که هنوز دوستت دارم

هنوز به یاد روز اول اشنایی منتظر داداش گفتنت هستم

باشه برو ولی یادت باشه خیلی قول بهم دادی ولی انگاری یادت رفت اخرین روز دیدار

یادت باشه یکی هست که دوست داره تا اخر عمر به انتظار دیدنت نشسته

یادت باشه نه اینکه کینه ای ازت به دل ندارم ولی همیشه خوشبختی و شادیت رو از خدا میخواهم همیشه دعا گویت هستم

امیدوارم که تو هم دعام کنی تا بتوانم لااقل با خودم کنار بیام

میدونم خودت هم دلیلی برای جدایی نداشتی ولی به دنبال دلیلم

افسوس که هر وقت میبینمت نمیتوانم حرفهام رو بزنم و میدونم این نوشتهاییم اصلا برات مهم نیست چون میدونم اصلا نمیای که ببینی اگه ببینی هم بی تفاوت میگذری

 

 

 

 

به تو عادت کرده بودم رفتیو دل منو شیکوندی با چشام شدی غریبه خاطرهامونو سوزوندی عاشق عشق تو بودم با چه احساس قشنگی فقط و فقط با تو بودم توی یه دنیای دورنگی حالا من اینجا تک و تنها تو هم اونسر دنیا میزنه اتیش به قلبم غم و غصه های فردا.....

 

 

 

 

 

یادت باشه اگه یک روز خواستی برای همیشه ازکسی جدا شی

بهش بگو خداحافظ برای همیشه

شاید دلش بشکنه ولی بهتر از یک عمر انتظاره

هنوزم منتظرم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 15:6  توسط عاشق دل شکسته | 

 

سلام به دوستان خوبم

مخصوصا اونهایی که با وجود سر نزدن من حتی به وبلاگ خودم به کلبه ی غمم سر زدند و باعث دلگرمی من شدند

همین جابه دلیل غیبت چند وقته ام از شما عذر خواهی میکنم امیدوارم مثل قبل همراهیم کنید

 

 

 

چقدر سخته توی چشمهای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید

و به جایش یک زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی

حس کنی که هنوزم دوستش داری

چقدر سخته سرت رو به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر اوار غرورش همه ی غرورت له شده

چقدر سخته توی خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتوانی بهش بگی

چقدر سخته وقتی پشتش بهته دانه های اشک گونه هایت رو خیس کنه ولی مجبور باشی بخندی

تا نفهمه که هنوزم دوستش داری

چقدر سخته گل ارزوهایت رو توی باغ دیگه ای ببینی و هزار بار توی خودت بشکنی و اون وقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک

 

 

چی بگم از دست تو ای روزگار

ای که در ناپایداری پایدار

دیگه دستت رو بزار توی دست من

به تو چی میرسد از شکستنم

ازم ارام رو بگیر

راحت دنیام رو بگیر

از لبم جام رو بگیر

دلخوشی هام رو بگیر

اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر

اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر

اگه گنجی سر راه منه جلوی راه منو بگیر

اگه دنیا همه کامه همه دنیام رو بگیر

اگه دنیا همه کامه همه دنیام رو بگیر

دلخوشی هام رو بگیر

اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر

اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر

ای فلک به سرم یه دنیا منت بگذار

واسه عاشق شدنم یه فرصت بگذار

توی دیار بی کسی در نمی یاد باز نفسم

من گذشتم از خودم برای اون دلواپسم

ازم ارام رو بگیر

راحت دنیام رو بگیر

از لبم جام رو بگیر

دلخوشی هام رو بگیر

اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر

اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر

(به خدا التماس کردم تا چرخ روزگار را بر وفق مراد تو بچرخاند تا الهه ی عشق از ما رو برنگرداند)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 20:7  توسط عاشق دل شکسته | 

 

 

 

وقتی فهمید می خواهمش خندید و رفت

التماس رو توی چشام دید و رفت

با همه خویهام بی وفا

رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت

دیگه دل از همه دنیا سرده

کی میگه گریه دوای درده

بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره

بس که گریه کردم چشام دیگه اب نداره

هر چی من بگم بازم تمومی نداره

از غم و غصه هام

که حساب نداره

چکار کنم خدا با دل شکسته

چه کنم با دلی که در خون نشسته

می دونست مهرش رو به جونم خریدم

اما از عشق اون جز بی وفایی چیزی ندیدم

 

خدایا با وجود همه ی بی وفایی هایش تنهاش نگذار

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 2:14  توسط عاشق دل شکسته | 

سلام دوستاي گلم

ممنون كه بازم امديد اميدوارم كه اپم رو خوب بخوانيد و نظرتون روهم  برام بگذاريد

بياييد و تولد عزيز ترين كسم رو به من منتظر تسليت بگوييد

چون كه امسال حتي نتوانستم تولدش رو بهش تبريك بگويم

 

(خيلي سخته كسي رو دوست داشته باشي ولي نتواني تولدش رو بهش تبريك بگويي)

 

 

امروز كه دارم اين متن اپم رو تايپ مي كنم يكي از روزهاي تلخ سا ل گذشتمه روز جدايي روز مرگ من

يك جورايي سالگردمه

البته سا ل گذشته اين روز ،روز شادي من بود چون بعد چند وقت معشوقه ام رو ديدم و با قولهايي كه به من داد

ديگه خيالم راحت شده بود كه براي هميشه با من مي ماند و فقط مال خودمه

افسوس كه ديگه چندين ماه بي خبر ماندم و بعد چندين ماه تازه فهميدم بي خيال تمام  قول هايش شده و تنهام گذاشته و رفته و ديگه فهميدم كه مال كس ديگه اي هست و  من يكسال به دنبال دليل رفتنش هستم و هنوزبه دنبال دليلم مي گردم

و الان نزديك يكساله دارم فقط به خاطر اون كسي كه تنهام گذاشت و رفت دارم وبلاگ مي نويسم ولي اون حتي........

 

 

 

 

حرف من:

چيه دل من ديگه بس نيست اين همه انتظار

چيه منتظر كي هستي

منتظر كسي كه مي داني كه ديگه بر نمي گرده

چرا باور نداري ديگه نمي تواني به او برسي

يكسال گذشت ديگه بس است انتظار

اون رفت

 وتنهات گذاشت

 تا اخر عمرت اگه تنها باشي

 نمياد

دست اون توي دست ديگه اي هست

ديگه منتظرش نباش

چقدر مي خواهي به پاي اون بماني بدون انكه او بداند

ديگه فراموشش كن اي دل من

 

 

حرف دلم:

تا اخر عمرم هم اگه نيايد به پايش مي سوزم

بدون انكه بفهمد

دوستش دارم چون يك روزي به پام اشك ريخته

پس منتظرش مي مانم

و عاشقانه تر از روز اول دوستش دارم

 

 

 

 

دوستت دارم

 

 

هيچ وقت نمي دانستم غريبي اينقدر سخته

 

يك بيت شعر كه خيلي دوستش دارم اي كاش شدني مي شد

 

كاش كه معشوق ز عاشق طلب جان مي كرد                                 تا هر بي سر و پايي خود را ننامد يار كسي

 

 

 

 

خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است                             كارم ازگريه گذشته به غمم مي خندم

 

 

 

 

 

 

 

 

خدايا

 

يكسال انتظار برگشتنش رو كشيدم ولي نيامد

ولي حالا تنها خواسته ام خوشبختي اون هست

خدايا اونقدر خوشبختش كن كه حتي يادي از من نكند

 

 

 

خداحافظ

 

بازم ممنون كه اپم رو خوانديد اميدوارم خوشتون امده باشد

دوستاي گلم انگاري وقت رفتن من هم رسيده و ديگه بايد در اين وبلاگم رو تخته كنم

چون دوست ندارم ديگه با حرفام ناراحتتان كنم و از اينكه اين چند وقت ناراحتتان كردم معذرت خواهي مي كنم

اميدوارم من رو ببخشيد مي دانم طاقت دوري شما دوستاي خوبم رو ندارم  سعي مي كنم زود برگردم ولي با اپهاي شاد

در اخر از همه ي شما تشكر مي كنم

 

 

خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است                             كارم ازگريه گذشته به غمم مي خندم

 

 

 

 

التماس دعا

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 21:8  توسط عاشق دل شکسته | 
 

تو باختي

نامه اي بر اب و باد

واي كه چقدر سر انگشت خسته بر بخار شيشه اين پنجره ها كشيدم و..... تو نيامدي

نيامدي تا ببيني بي توچه تنهايم

نيامدي تا شايد وجدانت راحت بماند

تا يادت نيايد كه چه قولها دادي و چه قسم ها  خورده بودي

نيامدي تا نشوني تمام وجودم فرياد مي زد بي معرفت ترين معشوقه ي دنيا

هستي

تا يادت نيايد روزگاري كه من تمام دنيايت بودم

اما تمام اينها باعث نخواهد شد تا تقدير فراموش كند بي مهريت را

من شايد بتوانم بازم سكوت كنم

اما مطمئنم روزگار و بازيهايش نه

نگرانم

نگرانم براي  روزهايي كه مي ايند تا از تو تاوان بگيرند

نگرانم براي پشيمانيت زماني كه هيچ سودي ندارد

روزگار درد كشيدنت برايم عذاب اور بود

اما روزها خواهند گذشت

و

تو

اري تو

انچه كه به من بخشيدي

ز دست ديگري باز پس خواهي گرفت

تو مرا فراموش خواهي كرد

مي دانم

من منتظر شكستنت نيستم

نفرين هم نمي كنم

به حرمت عشقي كه هرگز معنايش را ندانستي

به خاطر اشكهايي كه به من ارزاني داشتي

به خاطر

به خاطر خودت

اما مي دانم اين براي فرار از سرنوشت كافي نيست

نمي دانم هنوز هم مثل قديم مي خندي

اينجا هميشه سرد است

هميشه هميشه حالم خوب نيست

اما هرگز گرمايي از وجودت طلب نخواهم كرد

باورم بود كنارمي هميشه

باورت داشتم

بودنت مهمترين دليل بودنم بود

ستايش ات كردم نه انگونه لايقش باشي

اما چشمانم تنها تو را مي ديد

تويي كه امروز به جانم ضربه زدي وتنها رفتي

بي من بمان تجربه كن ياري دگر را گرمي دستي ديگر را

به خاطر نياور مرا اگر اينگونه راحتي

بخند و به همه بگو كه شادي

ولي كه من مي دانم

حتي دمي هم نمي تواني اسايش داشته باشي

اخر انچه تو با من كردي خارج از توان

تو بود

هرگز باور نداشتم اين چنينم كني

هرگز

مي ترسم براي روزهايي كه مي ايند براي تو

افسوس

افسوس كه تا دم اخرندانستم چه با من خواهي كرد

ندانستم دلت، نگاهت، دوست داشتنت همه يك فريب بود

مي ترسم از روزي كه حالت چون حال امروزم بارانيست

و در پي شانه اي براي گريستن

نمي دانم يادت هست

چگونه دلي كه در دستانت بود

براي تو مي تپيد زير پايت گذاشتيد

تا انجا كه توان داشتي فشردي

كه  نشايد باري ديگر در پي ات چون كودك گرياني دوان دوان

گوشه ي دامنت را بگيرد

 تا لحظه اي درنگ كني اما تو حتي نگاه هم نكردي

نگاه نكردي

مي دانم

چون نمي توانستي

نمي توانستي ببيني انكه زير گامهاي توست

منم

مني كه تمام زندگيم بودي

مني كه تمام دنيايم را به پايت ريختم تا نروي

يادت مي ايد

پيش روي توي سرد دل

به چه سان اشك ريختم

تا شايد گرماي اشكهايم دل سخت تو را نرم كند

اما چه خيال باطلي

تو نگاهت به من نبود

دلت در نهان خانه دلي ديگر بود

و

من  تنها يك بازيچه

بازيچه

هرگز ندانستم چه ازتو دريغ كردم

چه برايت كم گذاشتم كه بي من قصد رفتن كردي

كاش كه هرگز نمي ديدمت

كاش كه چشم هايم كور بود

ولي حالا كه ديدم

دل سپردم

و رفتي بي خبر

تنها كاري كه از دست بر مي ايد

خواستن روزهاي خوش

و خوشبختيت

از

خداي مهربانم  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:40  توسط عاشق دل شکسته | 

 

سلام دوستاي گلم

واقعا ممنونم كه همراهيم مي كنيد و با من همدردي مي كنيد

چند وقته كه ديگه نمي رسم بيام ولي وقتي مي ايم سعي مي كنم به همه ي شما سر بزنم

اين اپمو دوست دارم بخوانيد يك كمي طولانيست ولي حرف دلم هست واز شما  مي خواهم با دقت بخوانيد

ونظرتان را بدهيد

مي خواهم در مورد اسم وبلاگم براتون بنويسم

مي خواهم بگويم كاش معشوقه ها كمي با معرفت تر بودند

مي خواهم بگويم چرا اينقدر معشوقه ها بي معرفت ترند

من كه نزديك به يك سال منتظر معشوقه ام هستم تازه دليل رفتنشو فهميدم(اونم دليل قانع كننده اي نبود)

 تازه معشوقه ي من يك روزي عاشقم بود و من معشوق

راستي عشق چيه؟

عشق اينه كه اقا به ده نفر بگه عاشقتم ودوستت دارم و بعد اون هم بگذاره بره يا همينجور خانم بگه(همين

بلايي سرم امده)

چرا من امروز نمي تونم به يك دختر خانم اعتماد كنم همينجور خانم ها نتوانند به اقا پسرا اعتماد كنند

 اخه پس اين عشق چيه؟

من بر اين اعتقادم كه كه اينكه ما عشق مي ناميم عشق نيست بيشتر هوس هست و يا دلبستگي

راستي شما مي گوييد ما عاشقيم يا معشوق؟

من مي گويم ما معشوقيم و همه يك عاشقي داريم كه اكثر ما عاشقمون رو فراموش كرديم

پس با اين اعتقاد من ،ما معشوقيم و بي وفا ما هم يادي از عاشق خودمان نمي كنيم

 پس چه توقعي از معشوقه ي خودمان داريم

عاشق ما كسيست كه ما رو افريده و از روح خودش در ما دميده است و از پست ترين چيز كه خاك باشد ما

رو افريده

نعمت فراواني داده ولي افسوس كه فراموش كرديم و فقط بلد هستيم كه نا شكري كنيم

من هم گمراهم ولي دوست دارم راهمو پيدا كنم

چرا كسي رو دوست داريم؟

منظورم اين نبود كه دوست نداشته باشيم ولي اينگونه مي گم كه هموني كه دوستش دارم بنده ي خدايي است كه

همه ي دنياي ما از اوست پس بيشر از كسي كه دوستش داريم بايد افريننده ي او را دوست داشته باشيم

راستي مي خواستم از اوني كه عاشقم كرد از كسي كه معشوقه ي من بود از كسي كه وبلاگم رو فقط به خاطر

اون نوشتم و منتظر كه يك روز وبلاگم رو بخواند اوني كه در حقم بي وفايي كرد تشكر كنم (شايد با اين جمله

بگوييد كه ديوانه شده ام)نه به اين خاطراست كه راه رسيدن به عشق حقيقي رو نشانم داد و مي خواهم بگويم

كه هنوز منتظرش هستم

راستي از شما دوستان عزيز مي خواهم كه راهنماييم كنيد تا چه جوري عاشق خدا بشوم

در ضمن اين حرفها از نظر خودم بود و دوست دارم در مورد اشتباه يا درست بودنش نظراتتان را بگوييد

ممنون التماس دعا

 

از دوستان عزيز مي خواهم كه اگه دوست دارند وبلاگ من رو در قسمت وبلاگهاي دوستان لينك كنند تا كه از

 اپ كردن وبلاگم با خبر شوند

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:7  توسط عاشق دل شکسته | 

 

عيدتان مبارك

 

 

 

سلام دوستاي گلم

امروز كه دارم اپ مي كنم روز اول سال جديد (1387) است

اميدوارم كه سال خوبي داشته باشيد و همراه با شادي هاي بي پايان

من اين روز را به همه ي شما تبريك عرض مي كنم

اميدوارم كه در اين سال ديگه كسي رو غمگين نبينيم

من كه به خودم قول دادم ديگه غمگين ننويسم

ولي چند ساعتي بيشتر نگذشته كه دارم زير قولم مي زنم اخه خيلي دلم گرفته

ولي هنوزم باور ندارم كه رفته باور ندارم كه ديگه به هم نمي رسيم

اين سالي كه گذشت بدترين سال عمرم براي من بود

ببخشيد نمي خواستم روز عيد غمگين بنويسم

ولي.........

ديدار اخر

 

لحظه ي تلخي كه مي رفتي                                              كاش مي گفتي خدا حافظ

تا بدانم خط پايان است                                                   عشق تنها ماند وبي حافظ

 

كاش در ان لحظه ي كوتاه                                               لا اقل فرياد مي كردي

تا بدانم نيستي ديگر                                                         از جدايي ياد مي كردي

        

              اه اما روز تلخي بود                                                       با من از پايان نمي گفتي

              گر چه ابري بود چشمانم                                                 با من از باران نمي گفتي

 

            ساده و ارام چون هر روز                                                روبروي من نشستي تو

            باز هم ساكت ترين بودم                                                  تا سكوتم را شكستي تو

 

            با خودم گفتم كه اگه نيست                                                اين همان ديدار اخر است

            بعد از اين سخت است ديدارش                                            او همين يك بار مهمان است

 

            خوب ميدانستم اما تو                                                      از همين جريان خبر داري

            تو براي قلب مغرورت                                                   يك تبسم هم نمي باري

 

           در سكوتي اشنا رفتي                                                      قلب من حس غريبي داشت

         گر چه ان ديدار اخر بود                                               عشق رنگ دلفريبي داشت 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 11:6  توسط عاشق دل شکسته | 

 

 

 

 

( و بعد از رفتنت)

شبي از پشت تنهايي نمناك وباراني .

تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم .

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهايت دعا كردم .

پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي ابي احساس، تو را بين گلهايي كه در تنهايي روييدند با حسرت جدا كردم .

و تو در پاسخ ابي ترين موج تمناي دلم گفتي:

دلم حيران و سر گردان چشمانيست رويايي ومن تنها براي ديدن زيبايي ان چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم .

اين بود اخرين حرفت و رفتي....!

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت،

چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم .

نميدانم چرا رفتي ....؟

نمي دانم چرا....؟

شايد خطا كردم و بي تو بي انكه فكر غربت چشمان من باشي،

نمي دانم كجا....؟

تا كي.....؟

براي چه......؟

ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت،

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد،

و گنجشكي كه هر روزاز كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت

تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد .

و بعد از رفتنت،اسان چشمهايم خيس باران بود،

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد،

من بي تو تمام هستيم از دست خواهد رفت

كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت درياچه بغض كرد.

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

ومن با انكه مي دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي برد

هنوزاشفته ي چشمان زيباي توام،برگرد......

برگرد وببين كه سرنوشت تلخ من چه خواهد برد.

و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد كسي از پشت قاب پنجره ارام و زيبا گفت:

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو كه در راه عشق و انتخاب ان خطا كردم.

و من در حالتي مابين اشك وحسرت وترديد،

كنارانتظاري كه بدون پاسخ و سرد است،

ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر،

نمي دانم چرا؟

شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ ارزوهايت دعا كردم.........

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 23:5  توسط عاشق دل شکسته | 

 

(((هنوز هم...........)))

 

       بياد مانده از ان روزها،مرا كه هنوز

 

      فراز پله ي دانشگاه نگاهي گرم از ان دو چشم گدازنده

 

     جان من اشفت و با نگاه تو دل گشت اشنا كه هنوز به آن نگاه مي انديشم، آن گدازنده

 

     همان نگاه كه از پله هاي سنگي ظهر،ظهورحادثه اي بود در تپيدن دل، دلي كه گشت گرفتار ماجرا كه هنوز

 

       پس از گذشت چندين ماه

 

     نگاه سرد تو قلبم گداخت چو آتشي كه چنان قلب استوار كه هنوز ميان سينه ي من چون اتشي است

 

     هميشه در دل من با تو اين چنين نجواست

 

     هميشه تا نفس آخرين(بيا)

 

    (بيا) كه هنوز منتظرم اي آرزوي وجودم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 7:41  توسط عاشق دل شکسته | 

با عرض سلام و خسته نباشيد

خدمت همه ي شما دوستان و بازديد كنندگان از كلبه ي غمم

با عرض معذرت از شما بعد از چند وقتي وقفه بازم امدم و به روز شدم

دليل وقفه ام امتحانات پايان ترم بود كه خدا رو شكر گذشتند

باز امدم تا با شما دوستان همراه شوم

و در پايان از همه ي دوستاني كه در اين چند وقت هم من راهمراهي كردند تشكر مي كنم

اين هم اپ جديدم اميدوارم كه لذت ببريد

 

 

 

(((تنهايي بي انتها........)))

 

      اي فرشته ي نجات من

 

     قدم در جاده ي بي انتهاي تنهايي نهادم و به دنبال گمشده ي خود كه تو باشي مي گردم

 

     اي تنها ترين پرنده ي رهايي من  بگو تا كي اواره ي اين كوچه ي تنهايي باشم

 

     بيا تا با تو جاده ي بي انتهاي تنهايي من معنا پيدا كند وانتها بگيرد

 

     فقط ياد تو مي تواند  آري ياد تو فرشته ي نجات من از قفس تن با تو مي توانم به اوج برسم


     با تو مي توانم زيباييها را ببينم وبا تو مي توانم عشق را درك كنم

 

    چرا كه من در چشمان تو حضرت عشق را زيارت مي كنم

 

    و با ديدن توبه ياد عشق الهي مي افتم وبه زيباييهاي افرينش مي نگرم

 

    و قدري از انها را منعكس مي كنم خدا چقدر زيباست كه تو را اين چنين افريده

 

    ولي افسوس كه خيلي بي وفايي

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:16  توسط عاشق دل شکسته | 

 

ثانیه های بی کسی

بی تو تمام لحظه هام اسیر غصه و غمه                         یه روز میام به دیدنت هر چی ببینمت کمه

نمی رسه به گوش تو صدای فریاد دلم                           یه روز می فهمی دردمو که زیر خاک وگلم

اشک چشاتو می بینم دل تو پر از غمه                         غریبی هم بد چیزیه اما دلامون با همه

روتو کن سمت خدا بیا خدا خدا کن                               بیا یه بارم که شده زیر پاتو نگاه کن

یواش یواش تمام می شه ثانیه های بی کسی             اگه تحمل کنی یه روز به هم می رسیم

 

 

من ساده فکر می کردم

                                 همیشه با منی

                                                          کاش از اول می دونستم

                                                                                               که تو فکر رفتنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 18:48  توسط عاشق دل شکسته | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 10:9  توسط عاشق دل شکسته | 

 

 

تقويم

 

      يك روز در يك گوشه اي از تقويم مي ميرم                 در سالگرد روز تنهاييم مي ميرم

 

    دل غده اي سرطاني وپر ريشه در جسم است                 ازدست اين خوش باوربدخيم مي ميرم    

 

    وقتي كه نيش عقربكهاي هراس آور                            با خواب مرگم مي شود تنظيم مي ميرم

 

   يك برگ از گوشه ي باغ جهان كم كن!                        حالا در ذهن خود بكن ترسيم مي ميرم

 

  در پشت درياي جدايي                                              در خليج اشك درتنگه ي سرخ اميدوبيم مي ميرم

 

   يك دفتر صد برگ از تو پيش من مانده است                ان رانمودم چون به تو تقديم مي ميرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 19:0  توسط عاشق دل شکسته | 

            

          

               شناختنت بي گناهترين گناهم بود                          يافتنت بهانه ي دلم

 

               و خواستنت نيازم وبا تو بودن ارزويم                    و تو را گم كردن پيدايش سراب بود

 

              تو مانند پرستو امدي                                        و به دورترين ديار غربت رفتي

 

            بي تو ثانيه ها تكراري شده اند                           و ايينه ها چيزي را جز سراب نشان نمي دهد

 

            و شقايق غريبي مي كند                                    و جاده ها در انتظار مسافر است

 

          و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد                     و من هنوآرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي كنم

 

                                                       و منتظرتم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10:4  توسط عاشق دل شکسته | 

 

 

 

 

سلام خدمت شما دوستان عزيزم

 

ببخشيد

 

با اينكه عيد قربان وشب يلدا گذشته من حالا اين روز و شب رو به شما تبريك ميگويم

 

راستي پيشاپيش عيدغدير عيد امامت و ولايت رو هم تبريك مييگويم

 

اميدوارم اين هفته ي ميان اين دو عيد عزيز شاد شاد باشيد ومنو هم دعا كنيد

 

التماس دعا

 

 

---------------------------------------------------------

 

 

چند تا اس ام اس

 

 

                زندگي زيباست، نه به زيبايي حقيقت

 

حقيقت تلخ است، نه به تلخي انتظار

 

انتظار سخت است، نه به سختي دوري

 

 

 

 

ان كس كه تو مي جويي كي خيال تو به سر دارد           بس كن اين ناله و زاري را بس كن او يار دگر  دارد

 

 

 

 

يا رب نگاه كسي ،با كسي اشنا نكن                                 گر ميكني،گرم كن از هم جدا نكن

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 9:18  توسط عاشق دل شکسته | 

 

 

داشتم فکر مي کردم به ماندن و رفتنت،
نفهميدم چه شد ... ديدم رفته اي
!
... بعد يک دفعه دلم خواست همه ي باورهاي تلخم را بريزم دور؛

"عشق در نرسيدن است. با وصل، عشق مي ميرد
."
نفرين به باورهايم
!
بعد يک دفعه دلم خواست همه ي فاصله ها را پاک کنم؛

"هميشه فاصله اي هست
"
نفرين به فاصله
!
بعد نگاه کردم ديدم، چه تنها شده ام. ديدم چه قدر دلم هوايت را کرده است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 16:37  توسط عاشق دل شکسته | 

خاطره

 

 

يك كوله بار خاطره پشت سر مانده ست                        شعر تو تنها در ميان دفترم مانده ست

 

يك روز رودي بودم از طغيان ابيها                             حال ببين  از من فقط خاكسترمانده ست

 

روياي يك فصل ابسال سبز و رويايي                          در ذهن خشك كرتهاي شبدرم مانده ست

 

رفتي و من خالي ترين احساسها هستم                          بعد از تو از من  اه  چشمان تر مانده ست

 

حالا تمام سنگها ي شهر ميدانند                                زخمي ترين احساس در بال وپرم مانده ست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 8:29  توسط عاشق دل شکسته | 

سلام خدمت شما دوستان خوبم كه مرا تنها نگذاشتيد و با نظراتتان مرا ياري كرديد

 

با اين اپم مي خواهم از همه ي شما تشكر كنم

 

و از اينكه گاهي اوقات دير اپ مي كنم عذر خواهي ميكنم

 

چون كلاسهايم فشرده هستند وقت نميكنم

 

راستي جاي همه شما خالي بود چند روزي رفته بودم زيارت اقام امام رضا همه ي شما دوستان و جوانها رو

 

دعا كردم جاي شما واقعا خالي بود

 

در اخر از همه ي شما دوستان التماس دعا دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 19:12  توسط عاشق دل شکسته | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 10:23  توسط عاشق دل شکسته | 

 

 

وقتي بغضم شكسته شد

        

و نفسهايم غرق شد در انبوه و بي تابي

 

گاه گاهي كه تنم خسته از نظرها

 

به سوي تلخ ترين مرداب زندگي كشيده مي شد

 

شبهايي كه بالشتم خيس مي شد ازاشك شبانه وحسرت

 

فقط سكوت با من بود

 

ديريست كه با درد خودهم اشيانه شده ام

 

و هنوز سكوت با من است

 

اي كاش به جاي تو

 

 

بر سكوت عاشق شده بودم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 8:30  توسط عاشق دل شکسته | 
 ،...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 16:33  توسط عاشق دل شکسته | 

تونمیدونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام.....

باور ندارم که دیگه نیستی ، حالا تو رفتی من اینجا تنهام....

یک شاخه بود و یک قصه ی تلخ ، وقتی که گفتی تو رو نمی خوام....

خیال میکردم می خوای بترسم، شاید هنوزم باور نکردم....

چشمای گریون ، دستای خسته ، دوریه چشمات من و شکسته....

رنگ اون چشات ، چشای سیات، زنجیره دلت دستام رو بسته.....

شاید یه حسود چشممون زده ، بگو کی ما رو تنهائی دیده....؟؟؟

ولی میدونم تو آسمونا قصه ی ما رو یکی شنیده.....!!!

تو باور نکن هرکی بهت گفت پیشت میمونم ، پیشت میمونم....

باور ندارم که دیگه نیستی ، حالا تو رفتی من اینجا تنهام....

چشمای گریون ، دستای خسته ، دوریه چشمات من و شکسته....

رنگ اون چشات ، چشای سیات، زنجیره دلت دستام رو بسته.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 8:30  توسط عاشق دل شکسته | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ





رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دل زده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نمونده از جوونی هام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی

پیوندهای روزانه
من عاشق نمی شوم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
پیوندها
تنهایام (اقا حامد)
دل دريايی من
تنهایی در سکوت (مرضيه خانم)
کهکشان ارزوها(سميرا خانم)
فقط خدا(فاطمه خانم)
تنها بی کس(زهرا خانم)
::. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد .::(اقا ارش)
سکوت(سارا خانم)
آهــــــو خـــانـــوم
نمی دونم چی بگم(ارام خانم)
دوست خوب
من مست می عشقم2(ساناز خانم)
دل نوشته های یک دختر(رويا خانم)
مهربان آبجی
فرياد خاموش(نازي خانم)
هر چه میخواهد دل تنگت بگوووووو (اقا كيا)
جام باده(رهگذر جاده تنهایی)
عاشقانه ترينم(الناز خانم)
انتظار (غزل خانم)
دختر تنها(نازنين خانم)
زنجیر عشق(يلدا خانم)
خود کشى(اقا مهران)
بهزاد محمدی ( سلطان قلبم )(تينا خانم)
دختر ایرونی
به نام انكه غم غربت رادر شكوه ديدار مي شكند(پريسا خانم)
عزيزم دارم ميرم از اين ديار خدا نگهدار(اقا صادق)
دختر ناز
اهنگ زندگي
ریزان زلزله
شعر هاي تنهايي(دنيا خانم)
چشم در راه كسي هستم(شيما خانم)
(داداش معين)
(ابجي شكوفه)
معراج
يك دانشجوي ازاد(اقا مجتبي)
در ارزوي عشق
عشق و عاشقي
كلبه ي دوستان
حقایق زندگی
کلبه یاس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


tkbleak.com